مادر سلام بر تو و زهرای اطهرت

بر امتداد نور جمالِ پیمبرت

مادر سلام بر تو و بر غربت نبی

بر غربت و غریبیِ ریحانَهُ النَبی

ای مادری که فاطمه را نورِ دیده ای

رنج و بلا به خاطر احمد کشیده ای

از طعنه ها به شام و سحر سیر گشته ای

از غُربت نبیِّ خدا پیر گشته ای

مادر چه سخت روزِ شما می رسد به شب

مادر چه سخت جانِ شما آمده به لب

اشکت تو را میانِ غمت غرق می کند

این آخرین شبت چه قَدَر فرق می کند

از سینه شکسته خود آه می کِشی

همراهِ درد، ناله جانکاه می کِشی

درد تو دردِ بی کسیِ فاطمه شده

در کوچه ها نماندنِ تو زمزمه شده

درد تو درد کوچه و دیوار و در شده

درد تو درد فاطمه و میخِ در شده

ای مادرِ بزرگِ شهیدان کربلا

مادربزرگِ بی کفن شاه کربلا

در راه مصطفی همه هستت فروختی

یک پیروهن به جای کفن هم ندوختی

گیرم زِ طعنه های زنان بی وطن شدی

کی گفته همچو گل پسرت بی کفن شدی

دیدند قدسیان که عبایت کفن شوَد

گفتند باید این تنِ بی جان کفن شود

مادر، خلاصه هر چه که دور از وطن شدی

بوی بهشت آمد و آخر کفن شدی

امّا میان کرببلا یک عبا نبود

بهر عزیز فاطمه جز بوریا نبود

مادر بیا به کرببلا یک نظاره کن

قدری نظاره بر بدنِ پاره پاره کن

شمشیر و نیزه های شکسته کنار زن

اینجا تنی فتاده غریبانه بی کفن

این جسمِ قطعه قطعه شده نورِ عین توست

 (این پیکر فتاده به هامون حسین توست)

رضا باقریان