logo

من ز دربار حسین ابن علی ماهانه دارم
کي دگر چشم طمع بر مردم بیگانه دارم
تا گرفتم دست خط نوکری از مادر او
بر در دربار آن شه منصبی شاهانه دارم

صلوات شمار
جستجو
اوقات شرعی

آخرین مطالب
مطالب پر بازدید
برچسب ها
ادعیه اعلام مراسم سخنرانی و عزاداری دهه اول محرم جلسه هیئت ذاکران فاطمی اراک حاج_حسین_نیمه_وری حاج حسین نیمه وری حسین نیمه وری دعای کمیل با صدای حاج حسین نیمه وری روضه شب شهادت حضرت زهرا (س) با نوای حاج حسین نیمه وری روضه و سینه زنی آقا ابالفضل ع زمزمه روضه شب جمعه سرود مولودی امام حسن (ع) شب بیست و یکم ماه رمضان شب قدر شبهای قدر در امامزاده ها شعر شعر امام زمان شعر شهادت شعر مناجات شهادت امام علی صوت دقایقی از زمزمه و روضه حضرت زهرا س صوت مدح و مرثیه امام صادق(ع) صوت مراسم روضه و سینه زنی شب عاشورا مراسم سینه زنی مراسم شام غریبان مصلی بیت المقدس اراک مراسم شب قدر۲۳ ماه مبارک رمضان مراسم شب های قدر مراسم شب های ماه رمضان مراسم عزاداری شب شهادت حضرت زهرا (س) با نوای حاج حسین نیمه وری مشکی_پوشان_فاطمیه مولودی خوانی شب میلاد امام هادی(ع) در حرم حضرت ابالفضل مولودی خوانی شب ولادت امام حسن عسگری (ع) میلاد امام هادی نیمه وری هیئت _باب الحوائج_کوی امام علی ع کتیپ تصویری عتبات عالیات کلیپ اربعین حسینی کلیپ تصویری باب القبله امام حسین ع کلیپ تصویری روضه علی اصغرع کلیپ تصویری زمزمه مدح امیرالمومنین ع و مدح و روضه حضرت عباس ع کلیپ تصویری سینه زنی حضرت ابوالفضل ع کلیپ تصویری مدح و روضه حضرت ابالفضل ع کلیپ تصویری مدح و روضه حضرت ابوالفضل ع کلیپ جشن نیمه شعبان کلیپ فرازی از قرائت دعای پر فیض ندبه کلیپ فرازی از قرائت دعای پر فیض کمیل
بازدید شده ها
آمار سایت
  • 0
  • 36
  • 12
  • 198
  • 51
  • 1,638
  • 5,964
  • 102,846
  • 675,792
  • 120,387
  • 31,413
  • 2,259
  • آبان ۷, ۱۳۹۹

شعر شهادت امیرالمومنین(ع) حسین ایمانی


از سرِ شب که سـر سفره یِ افطار نشست
حال و روزش به دلم چنگ عجیبی می‌زد
کمی از نان و نمـک شبنمی از آن فدک
آهِ آرام حـرم بانـگ غـریبی مـی زد

با پریشان شدن حال پدر دختر او
کوهی از غصه و دلواپسی و غم می شد
خـبری از در و دیـوار نبود اما وای
از غم و غصه دوباره کمـری خم می شد

شاهِ ما… دَم به دمش…هر قدمش آهی شد
آه او شعله شد وقلب مُحبش می سوخت
از درِ خانه که رد شـد ناخـودآگاه نظر
سوی دیوار ودرِخانه ومیخش می دوخت

نکـند سوخـته باشد در این گلخـانه
نکند میـخ شده بر اثر آتـش داغ
نکند دست علی بسته شود در کوچه
نکند باز شود دفتر هجران و فراق

می کشیدند علی را به سوی مسجد نه…
پر درآورده به شـوق دیدن بانویش
گام او محکم و تصمیم علی محکمتر
این محال است بلرزد لحظه ای زانویش

لرزه یک روز فقـط… روز فـراق زهرا
پس از آن روز نلرزیده دو زانوی شاه
مأذنه مسـت صـدای ناب تکبیر او
فکر و ذکـری نکند شاه دلم اِلاَ الله

“در نمازم خم اَبروی تو یادم آمد “
خم ابرو… قدِ خم… صورت نیلی… بازو
سجده ای کردم و شمشیر حرامی آمد
خون چکید از سر زخمی شده مثل پهلو

ضربه ای آمد و خوردم قسمی ای کعبه
به خـدایی خـدا بال و پـَرم وا کردی
می شوم راحت ازاین سلسلهٔ ننگ وفریب
سند وصل من و فاطـمه امـضا کردی

تکیه دادم به حسین و حسنم… می دانم
قنـفذ وُ مغـیره وُ معـاویه خوشحالند
نایِ رفتن به خـرابات ندارم اِی وای…
که یتیـمان همـگی زار زده می نالـند

زینب آمد چه کنم؟ تا که نبیند چه شده
مسجد کوفه همان کوچه شده واویلا
دخترم گریه نکُن… ندبه بخوان آهسته
اشکـهای تو فـقط وقـفِ غـمِ عاشورا

حسین ایمانی