
باز بی خورشید مانده آسمان جمعه ها
بر لب آمد از فراقت باز جان جمعه ها
باز بی تو می رسند از راه و بی تو می روند
ظاهرا پایان ندارد داستان جمعه ها
قبل از آن امیدواریم و پس از آن ناامید
عالمی داریم با ظهر و اذان جمعه ها
منتظر با بال ندبه جمعه را طی می کند
ما که جا خواهیم ماند از کاروان جمعه ها
اصلا آقا با چه امیدی بیایی از سفر
قلب های ماست وقتی میزبان جمعه ها
از غروب جمعه ها دلگیرتر چشمان توست
می شود فهمید این را از زبان جمعه ها
فاطمه شب های جمعه روضه خوان کربلاست
هست اما چشم هایت روضه خوان جمعه ها