logo

من ز دربار حسین ابن علی ماهانه دارم
کي دگر چشم طمع بر مردم بیگانه دارم
تا گرفتم دست خط نوکری از مادر او
بر در دربار آن شه منصبی شاهانه دارم

صلوات شمار
جستجو
اوقات شرعی

آخرین مطالب
مطالب پر بازدید
برچسب ها
ادعیه اعلام مراسم سخنرانی و عزاداری دهه اول محرم جلسه هیئت ذاکران فاطمی اراک حاج_حسین_نیمه_وری حاج حسین نیمه وری حسین نیمه وری دعای کمیل با صدای حاج حسین نیمه وری روضه شب شهادت حضرت زهرا (س) با نوای حاج حسین نیمه وری روضه و سینه زنی آقا ابالفضل ع زمزمه روضه شب جمعه سرود مولودی امام حسن (ع) شب بیست و یکم ماه رمضان شب قدر شبهای قدر در امامزاده ها شعر شعر امام زمان شعر شهادت شعر مناجات شهادت امام علی صوت دقایقی از زمزمه و روضه حضرت زهرا س صوت مدح و مرثیه امام صادق(ع) صوت مراسم روضه و سینه زنی شب عاشورا مراسم سینه زنی مراسم شام غریبان مصلی بیت المقدس اراک مراسم شب قدر۲۳ ماه مبارک رمضان مراسم شب های قدر مراسم شب های ماه رمضان مراسم عزاداری شب شهادت حضرت زهرا (س) با نوای حاج حسین نیمه وری مشکی_پوشان_فاطمیه مولودی خوانی شب میلاد امام هادی(ع) در حرم حضرت ابالفضل مولودی خوانی شب ولادت امام حسن عسگری (ع) میلاد امام هادی نیمه وری هیئت _باب الحوائج_کوی امام علی ع کتیپ تصویری عتبات عالیات کلیپ اربعین حسینی کلیپ تصویری باب القبله امام حسین ع کلیپ تصویری روضه علی اصغرع کلیپ تصویری زمزمه مدح امیرالمومنین ع و مدح و روضه حضرت عباس ع کلیپ تصویری سینه زنی حضرت ابوالفضل ع کلیپ تصویری مدح و روضه حضرت ابالفضل ع کلیپ تصویری مدح و روضه حضرت ابوالفضل ع کلیپ جشن نیمه شعبان کلیپ فرازی از قرائت دعای پر فیض ندبه کلیپ فرازی از قرائت دعای پر فیض کمیل
بازدید شده ها
آمار سایت
  • 0
  • 24
  • 8
  • 147
  • 38
  • 1,338
  • 5,790
  • 102,165
  • 673,929
  • 119,993
  • 31,330
  • 2,253
  • مهر ۲۶, ۱۳۹۹

اشعار شب هشتم محرم-شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام


اشعار شب هشتم محرم

شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام

***

در گیسویت دو صد غزل عاشقانه است

دریــای مــهربانی تو بیکـــرانه است

 

ای حضـــرت محمـــد کرب و بـلای ما

امشب اویس من به سوی تو روانه است

 

هرکس که دید حضرت تو ؛ مومنانه گفت

مثل نبـــی اکرممــان چهار شانه است

 

رمّان قــد توست نه کوتــاه نه بلنـــد

یعنـــی همیشه فــال قد تو میانه است

 

دلتنگی از دل همه ی اهل بیت رفــت

ازبس گِــل وجود تو پیغمبرانه است

 

هرچند حضرت علیِ اکبری شما

سرتا قــدم جــوانی پیغمبری شما

 

ای بهتــرین قصیــده ناب کتابمــان

ارشــدترین برادر طفل ربابمــان

 

نازل شو از عقاب که ما تشنه ی توأییم

ای اوّلین بهانه ی چشم پر آبمان

 

پایین بیا ؛ هدایتمــان کن به خیمــه ها

ای تا همیشه حضرت ختمی مآبمان

 

ای سیب سرخ ؛ یک سبد انگور می خوری ؟

یک خوشه نوش جان بکن عالی  جنابمان

 

پایین بیا وگرنه به خود لطمــه می زنم

بیرون بیــار یکــدفعه از اضطرابمان

 

آهسته رو وَ فرصت خیر العمل بده

وقتــی برای بوســه زدن لااقل بده

 

رفتی و داغ تو به دل خیمه ماند ؛‌ نه ؟

از پای سیــد الشــهداء‌ را نشــاند،نه؟

 

رفتی  ولی چـــرا نفـــر اول حـــرم

آیا کسی به معرکه ات می کشاند ؛‌ نه

 

وقتی که از شکاف سرت خون تازه ریخت

اسبت تو را ز کوچه  ی نیزه رهاند‌؛ نه

 

یک نیزه آمــد و صف شمشیر را شکست

نزدیک شد و فاتحه بهر تو خواند؛ نه!

 

آیا امام با همــه ی قطعــه قطعــه ات

تنها تو را به خیمه ی گریه رساند ؛ نه

 

افتــاده بــود روی ضــریــح مشبــکت

تا اینکه عمه آمد و گیسو فشاند ، نه !

 

هرگز نشد کنار تنت قطع ، ناله هاش

تا اینکه تکّه تکّه تو را چید در عباش

دوشنبه ۱۳۹۲/۰۸/۲۰بانی: روضه دار | ۲ یاعلی طبقه بندی: اشعار شب هشتم محرم  حضرت علی اکبر (ع) – مرثیه
موضوعات مرتبط: اشعار شب هشتم محرم  شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام  سعید توفیقی
محسن حنیفی … اشعار شب هشتم محرم
اشعار شب هشتم محرم

شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام

***

تو را به دست گرفته به آسمان بدهد

گل محمدی اش را به باغبان بدهد

 

که برگهای تو را یک به یک جدا کردند

بغل گرفته به زهرا تو رانشان بدهد

 

برید صوت تو را نیزه ی حسود کسی

به روی حنجره ات آمده اذان بدهد

 

تو را بریده بریده صداکند … ولدَی

اگر که هلهله ها یک کمی امان بدهد

 

بغل گرفته تو را و تن تو می ریزد

خودت بگو که چگونه تو را تکان بدهد

 

بلند شو پدرت را به خیمه برگردان

وگرنه پیش تن زخمی تو جان بدهد

 

بلند شو به لبش بوسه دوباره بده

وگرنه بعد تو بوسه به خیزران بدهد

دوشنبه ۱۳۹۲/۰۸/۲۰بانی: روضه دار | یک یا علی بگو طبقه بندی: اشعار شب هشتم محرم  حضرت علی اکبر (ع) – مرثیه
موضوعات مرتبط: اشعار شب هشتم محرم  شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام  محسن حنیفی
علیرضا لک … اشعار شب هشتم محرم
اشعار شب هشتم محرم

شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام

***

خداحافظی اش سیل حرم را می برد

راه می رفت و همه چشم ترم را می برد

نفسش ارثیه ی فاطمه امّا چه کنم

دست غم نور چراغ سحرم را می برد

سنگها در تپش آمدنش بی صبرند

زیر باران همه ی بال و پرم را می برد

یک عمود آمد و با تاب و تب بی رحمش

ماه پیشانی آن تاج سرم را می برد

سر آن نیزه که از پهلوی او بیرون زد

تا دل کینه ی لشگر پسرم را می برد

تا که افتاد زمین، جرأت هر شمشیری

قطعه ای از قطعات جگرم را می برد

چیده ام روی عبا هستی خود را، دنیا

باد می آمد و عطر ثمرم را می برد

دوشنبه ۱۳۹۲/۰۸/۲۰بانی: روضه دار | ۱ یاعلی طبقه بندی: اشعار شب هشتم محرم  حضرت علی اکبر (ع) – مرثیه
موضوعات مرتبط: علیرضا لک  اشعار شب هشتم محرم  شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام
علی اکبر لطیفیان … اشعار شب هشتم محرم
اشعار شب هشتم محرم

شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام

***

گاهی همه به دور پسر جمع می‌شوند

گاهی همه به دور پدر جمع می‌شوند

 

این‌ها که دست و پای علی را گرفته‌اند

هشتاد و چار فاطمه سرجمع می‌شوند

 

وقتی میان خیمه نشسته، نشسته‌اند

وقتی که می‌رود، دم در جمع می‌شوند

 

دارند این طرف چه‌قدر می‌شوند کم

دارند آن طرف چه‌قدر جمع می‌شوند

 

وای از علی عقابش اگر اشتباه رفت

وای از حسین دورش اگر جمع می‌شوند

دوشنبه ۱۳۹۲/۰۸/۲۰بانی: روضه دار | طبقه بندی: اشعار شب هشتم محرم  حضرت علی اکبر (ع) – مرثیه
موضوعات مرتبط: اشعار شب هشتم محرم  شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام  علی اکبر لطیفیان
حسن لطفی … اشعار شب هشتم محرم
اشعار شب هشتم محرم

شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام

***

به حرم تا که تو را از سفرت آورند

پدر پیر تو را پشت سرت آوردند

 

چقدر در سر راهم پر خونین دیدم

چه بلایی به سر بال و پرت آوردند

 

چنگ ها جوشن و خوود و سپرت را بردند

در عوض هرچه که می شد به سرت آوردند

 

نیزه هایی که هنوز از نوکشان می ریزد

لخته خون های گلویت خبرت آوردند

 

پشت تو تا به حرم پیش رخ نامحرم

شانه های خم زینب پدرت آوردند

 

تا در آغوش کشم جسم تو را بار دگر

تکه تکه تنی از دور و برت آوردند

 

آخرین عضو تو وقتی به حرم آید شکر

مادرت نیست بگویم پسرت آوردند

دوشنبه ۱۳۹۲/۰۸/۲۰بانی: روضه دار | طبقه بندی: اشعار شب هشتم محرم  حضرت علی اکبر (ع) – مرثیه
موضوعات مرتبط: حسن لطفی  اشعار شب هشتم محرم
وحید قاسمی … شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام
اشعار شب هشتم محرم

شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام

***

آفتاب غرور ایلت را

با نگاهت به جنگ شب بردی

زخم های جمل دهان وا کرد

تا که نام «علی» به لب بردی

 

تا که حرف علی وسط آمد

تازه شد داغ نهروانی ها

دشنه در دست، در کمین بودند

فتنه ها، کینه ها، تبانی ها

 

مکر صفین نقشه ای رو کرد

تا دوباره سقیفه بُرد کند

لشگر کوفه کوچه ای وا کرد

تا علی را دوباره خُرد کند

 

کوفه ازخشکی لبت دانست

مست صهبای کوثری هستی

نیزه ازعمد زد به پهلویت!

چون که فهمید مادری هستی

 

پیش چشمان باغبان؛ پاییز

تبرش را به جان تاکِ انداخت

قد و بالای دیدنی ات را

چشم شور عرب به خاک انداخت

دوشنبه ۱۳۹۲/۰۸/۲۰بانی: روضه دار | طبقه بندی: اشعار شب هشتم محرم  حضرت علی اکبر (ع) – مرثیه
موضوعات مرتبط: اشعار شب هشتم محرم  روضه حضرت علی اکبر علیه السلام
علی ناظمی … اشعار شب هشتم محرم
اشعار شب هشتم محرم

شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام

***

خبر مرگ ز چشم نگران بدتر نیست

یک جهان داغ هم از داغ جوان بدتر نیست

پدر پیر پسر مرده به مردن راضیست

بی عصا هر که زمین خورده از آن بدتر نیست

چقدر بر پدر پیر علی خندیدند

زخم شمشیر هم از زخم زبان بدتر نیست

هیچ جان کندنی از پاشنه بر خاک زدن

با لب تشنه دم دادن جان بدتر نیست

تازه بر تن زرهی داشت چنین پاشیدست!

حدسم اینست سه شعبه ز سنان بدتر نیست

دیدن این همه زخم و تنی اربا اربا

از تماشای زنی ضجه زنان بدتر نیست

بی برادر شدن زینب از اینجا شد پس

یک جهان داغ هم از داغ جوان بدتر نیست

دوشنبه ۱۳۹۲/۰۸/۲۰بانی: روضه دار | یک یا علی بگو طبقه بندی: اشعار شب هشتم محرم  حضرت علی اکبر (ع) – مرثیه
موضوعات مرتبط: اشعار شب هشتم محرم  روضه شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام  علی ناظمی
اشعار شب هشتم محرم … شاعر گمنام
اشعار شب هشتم محرم

شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام

***

ز دستم‌ می‌ روی‌ اما صدایم‌ در نمی‌آید

دلم‌ میسوزد و کاری‌ ز دستم‌ بر نمی‌آید

سرم‌ را می‌گذارم‌ رویِ‌ کِتف‌ِ خواهرم‌ زینب‌

الا ای‌ محرم‌ دردم‌ چرا اکبر نمی‌آید

اگر زینب‌ نمی‌آمد گریبان‌ پاره‌ می‌کردم‌

تحمل‌ می‌رود اما شب‌ غم‌ سر نمی‌آید

اذان‌ گوی‌ دل‌ بابا، اذانی‌ میهمانم‌ کن‌

اگر چه‌ از گلوی‌ تو صدائی‌ در نمی‌آید

الا ای‌ سرو بی‌ همتا، عصای‌ِ پیریِ‌ بابا

به والله‌ سرم‌ دیگر از این‌ بدتر نمی‌آید

تمام سعی خود را میکنم اما نمیدانم

چرا این تیرها از پیکر تو در نمی آید

دوشنبه ۱۳۹۲/۰۸/۲۰بانی: روضه دار | طبقه بندی: اشعار شب هشتم محرم  حضرت علی اکبر (ع) – مرثیه
موضوعات مرتبط: اشعار شب هشتم محرم  شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام
حسن لطفی … اشعار شب هشتم محرم
اشعار شب هشتم محرم

شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام

***

بگو هنوز برایت کمی توان مانده

بگو هنوز برای حسین جان مانده ؟

 

فقط برای نمازی کنار بابا باش

هنوز نیمه ای از روز تا اذان مانده

 

چه میشود کمی این پلک را تکان بدهی

چرا که چشم تو خیره به آسمان مانده

 

کمر شکسته ام از حال و روز من پیداست

عجیب برجگرم داغ این جوان مانده

 

بیا به گریه ی این پیرمرد رحمی کن

عصای من نشکن ،قامتی کمان مانده

 

نسیم هم بدنت را به دست می گیرد

شبیه مشت پری که در آشیان مانده

 

شدی شبیه اناری که دانه دانه شده

کمی به خاک و کمی دست باغبان مانده

 

شبیه مادر من جمع میکنی خود را

که بین پهلوی تو درد بی امان مانده

 

چنان به روی سرت ریختند،ترسیدم

هزار شکر که از تو کمی نشان مانده

 

حساب آنچه که مانده است از تو مشکل نیست

دوباره میشِمرم چند استخوان مانده

 

تو را به روی عبا تکه تکه می چینم

بقیه ی تو ولی دست این و آن مانده

 

چقدر روی دو چشمت هلال ابرو هست

برای بدر شدن ماه من زمان مانده

 

چقدر تیغه لب پر ،میان دنده ی توست

چقدر نیزه شکسته در این میان مانده

 

تو را از این همه غم میکنم سوا اما

هنوز داغی یک نیزه در دهان مانده

 

قرار نیست پدر جان دهد کنار پسر

هنوز قصه ی گودال و ساربان مانده

 

قرار نیست فقط عمه ات بماند و من

ببینی اش که میان حرامیان مانده

 

کمی به روی سرم باشد و میان حرم

که چند دختر نوپا به کاروان مانده

 

بدون تو بدَود چند بار تا گودال

ببیندم که نگاهم به آسمان مانده

 

کمان حرمله تیری به سینه ام زده است

به چند جا اثر نیزه ی سنان مانده

 

نشسته شمر و عرق می چکد ز پیشانیش

برای ضربه ی آخر نفس زنان مانده

 

دوشنبه ۱۳۹۲/۰۸/۲۰بانی: روضه دار | طبقه بندی: اشعار شب هشتم محرم  حضرت علی اکبر (ع) – مرثیه
موضوعات مرتبط: اشعار شب هشتم محرم  شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام  حسن لطفی
علی اکبر لطیفیان … اشعار شب هشتم محرم
اشعار شب هشتم محرم

شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام

***

گاهی همه به دور پسر جمع می شوند

گاهی همه به دور پدر جمع می شوند

 

این ها که دست و پای علی را گرفته اند

هشتاد و چهار  فاطمه سرجمع می شوند

 

وقتی میان خیمه نشسته نشسته اند

وقتی که میرود دم در جمع می شوند

 

دارند این طرف چقدر می شوند کم

دارند آن طرف چقدر جمع می شوند

 

گیسوی خیمه ها همه آشفته می شود

دور و برش که چند نفر جمع می شوند

 

وای از علی عقابش اگر اشتباه رفت

وای از حسین دورش اگر جمع می شوند

 

یک طور میزنند علی را که بعد از آن

شمشیرهای تیز دگر جمع می شوند

 

خیلی تلاش می کند آقا چه فایده

این تکه تکه هاش مگر جمع می شوند

 

یک عده ای به دور پسر گریه می کنند

یک عده ای به دور پدر جمع می شوند

دوشنبه ۱۳۹۲/۰۸/۲۰بانی: روضه دار | طبقه بندی: اشعار شب هشتم محرم  حضرت علی اکبر (ع) – مرثیه
موضوعات مرتبط: اشعار شب هشتم محرم  شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام  علی اکبر لطیفیان
رضا حمامی … اشعار شب هشتم محرم
اشعار شب هشتم محرم

شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام

***

چگونه روضه نخواند دلی که تنها شد

چگونه راه رود آنکه قامتش تا شد

عصای دست منی روی خاک افتادی

ز جای خیز که پیر از غم تو بابا شد

چقدر پای تو ای سَرو، خونِ دل خوردم

که تا بزرگ‌ شدی قامت تو رعنا شد

به خیمه روضه ی غم میکند به پا زینب

که داغ اول این دشت سهم لیلا شد

بلند تا به کنار تو یا علی گفتم

به نام فاطمه درخیمه‌ها چه غوغا شد

برای بوسه ی روی تو غبطه ها خوردم

عجب که فرصت آن اینچنین مهیا شد

نگاه من به لب توست تا سخن گویی

ولی به جای لبت زخم صورتت واشد

کنار پهلوی از نیزه‌ها شکسته ی تو

دوباره تازه در این دشت داغ زهرا شد

دلم تنوره ی داغ است با لب خشکت

بریز آب بر این آتشی که برپا شد

ز تشنگی به حرم بسکه آب گفتی آه

ز شرم آه توخون دیده‌های سقا شد

دوشنبه ۱۳۹۲/۰۸/۲۰بانی: روضه دار | طبقه بندی: اشعار شب هشتم محرم  حضرت علی اکبر (ع) – مرثیه
موضوعات مرتبط: اشعار شب هشتم محرم  شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام  رضا حمامی
اشعار شب هشتم محرم شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام
اشعار شب هشتم محرم

شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام

***

فروغ ِ چشم من از چشم نیزه ها افتاد

عصایِ پیری من زیر دست و پا افتاد

 

عزیز ِ یوسفِ من چنگ گرگها حس کرد

زبس که رونق یعقوب ِ قصه ها افتاد

 

به زخم نیزه ای از روی اسب از پهلو

مرا به خاک جگر گوشه ریخت تا افتاد

 

کسی که بین ِ مژه کرده ام بزرگ آیا

چنین ز هم شده پاشیده در عبا افتاد

 

زدم بهم کف افسوس و زانویم تا خورد

دلم شکسته و در ورطه ی بلا افتاد

 

نماز ظهر مرا پس اذان نخواهی گفت!؟

گلو بریده لبِ خشک ات از صدا افتاد

 

ذبیح ِ من! ز برت با خداست برخیزم

به جان ز داغ ِ غمت شعله ی عزا افتاد

 

نشست چین و چُروکی به رخ که میبینم

ترک به ماه جبین تو از قفا افتاد

 

نه قطعه قطعه فقط… نقطه نقطه ات کردند

تنت به پهنه ی این دشت تا کجا افتاد

 

خدا کُنَد که خطای نگاهِ من باشد

که از تمام تنت چند تکه جا افتاد

 

میان هلهله و خنده ها کم آوردم

به سانِ محتضری که ز تن وَ پا افتاد

 

بلند شو پسرم که دو چشم نامحرم

به خاکِ چادر ناموس کبریا افتاد

 

 

 

دوشنبه ۱۳۹۲/۰۸/۲۰بانی: روضه دار | طبقه بندی: اشعار شب هشتم محرم  حضرت علی اکبر (ع) – مرثیه
موضوعات مرتبط: اشعار شب هشتم محرم  اشعار شهادت حضرت علی اکبر  مرثیه حضرت علی اکبر  موذن کربلا  اربا اربا
شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام
 

اشعار شب هشتم محرم

شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام

***

 

هر کجا مینگرم جسم تورا میبینم

صد علی اکبر ِ دیگر به خدا میبینم

قول دادی که مرا مثل عصایم باشی

حال بر رویِ زمین چند عصا میبینم

 

تا که گفتی علی ام سنگ به سمتت آمد

مثل مادر رویِ پهلوی تو پا میبینم

 

تو نبی بودی و اکنون به رویِ لبِ تو

مانده ام جایِ رَدِ نعل چرا میبینم!!!
خواهرم آمده از خیمه که من جان ندهم

عمه ات را تو ببین بین ِ که ها افتاده

دوشنبه ۱۳۹۲/۰۸/۲۰بانی: روضه دار | طبقه بندی: اشعار شب هشتم محرم  حضرت علی اکبر (ع) – مرثیه
موضوعات مرتبط: اشعار شب هشتم محرم  اشعار شهادت حضرت علی اکبر  مرثیه حضرت علی اکبر  موذن کربلا  اربا اربا
سید هاشم وفایی … شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام
اشعار شب هشتم محرم

شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام

***

گلی که در چمن حُسن امتحان می داد

خبر ز رویش گل های ارغوان می داد

تجلیات نبی را به چهره اش دیدند

فروغ و جلوه ز نورش به کهکشان می داد

کلام وحی به روی لبش چو گل می کرد

ملاحت سخنش جلوه بر بیان می داد

در آبشار صدایش نسیم زمزمه بود

صدای او به دل ناتوان، توان می داد

جوانیش به جوانان حدیث عشق آموخت

مرام او ره توحید را نشان می داد

به نغمۀ “او لسنا علی الحق” از لب خود

به باغ صدق و صفا رنگ جاودان می داد

به دشت کرب وبلا تا گذاشت پا این گل

تمام دشت بلا نکهت جنان می داد

دوباره روح دگر بر نماز و دین بخشید

به صبحگاه شهادت چو او اذان می داد

میان عرصۀ عشق و شرف چنان کوشید

که درس غیرت و مردی به عاشقان می داد

صدای یا ابتای گل بهشت حسین

خبر ز فاجعۀ غم به باغبان می داد

طنین گرم وداعش شرر به دل می زد

صدا و نغمۀ او عرش را تکان می داد

گلی که جای لبان حسین بر لب داشت

فتاده بود به روی زمین و جان می داد

زمان دوباره بهم ریخت چون حسین آمد

زمین عنان دلش را به آسمان می داد

کنار آن گل صد برگ پرپر افتاده

مگر که اشک به چشمان او امان می داد

جمال حق به جمال پسر چو رخ بنهاد

هماره بوسه بر آن لعل خونفشان می داد

اگر که زینب او از حرم نیامده بود

گمان کنم که «وفائی» حسین جان می داد

دوشنبه ۱۳۹۲/۰۸/۲۰بانی: روضه دار | یک یا علی بگو طبقه بندی: اشعار شب هشتم محرم  حضرت علی اکبر (ع) – مرثیه
موضوعات مرتبط: اشعار شب هشتم محرم  شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام  سید هاشم وفایی
محمد رسولی … شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام
 

 

 

اشعار شب هشتم محرم

شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام

***

 

تپش ِ نبض ِ جهان از ضربان افتاده

به رویِ خاک نه یک تن که جهان افتاده

 

دشت در بُهت فرو رفته و ساکت شده است

چرخ وامانده و از دور ِ زمان افتاده

 

یک طرف جسم که نه، سایه‌ای از جسم علی

در کنارش پدری گریه کُنان افتاده

 

یک طرف پیکر بی‌جان و کمی آنسوتر

سپر و نیزه و شمشیر و کمان افتاده

 

برگ‌ریزانِ قدش طعنه به پاییز زده است

هر طرف پیکرش از بادِ خزان افتاده

 

گوهر سرخ نشسته به لب او خون است

که برون از صدفِ سرخ دهان افتاده

 

زیر پا له نشود شاخه اگر پیر افتاد

چه توان کرد زمانی که جوان افتاده؟

دوشنبه ۱۳۹۲/۰۸/۲۰بانی: روضه دار | یک یا علی بگو طبقه بندی: اشعار شب هشتم محرم  حضرت علی اکبر (ع) – مرثیه
موضوعات مرتبط: محمد رسولی  شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام
سعید توفیقی … اشعار شب هشتم محرم، اشعار روضه علی اکبر علیه السلام
اشعار شب هشتم محرم

شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام

***

سرو قدّى ز حرم با دل سوزان مى‏رفت

پیش چشمان پدر «وَه» چه خرامان مى‏رفت

مأذنه کرببلا بود و اذان سر مى‏داد

بر لبش نغمه تکبیر و به میدان مى‏رفت

بر فراز سرِ سرو قد او قرآن بود

زیر قرآن ز چه رو پاره قرآن مى‏رفت

زینب اسپند به کف داشت و دل مى‏سوزاند

یوسف کرببلا جانب کنعان مى‏رفت

اشک مى‏ریخت به پشت سر او آب نبود

به بیابان بلا، جان سلیمان مى‏رفت

دور مى‏شد ز حرم، هر قدمى بر مى‏داشت

گوئیا از تن اهل حرمش جان مى‏رفت

صفحه اول ایثار، چو مى‏خورد ورق

مصحف عشق سوى صفحه پایان مى‏رفت

گیسویش در طیران بود و به دستان نسیم

دست از دل شده با موى پریشان مى‏رفت

پرده از صفحه اسرار عدم بر مى‏داشت

آب مى‏کرد دل شاه و قدم بر مى‏داشت

رفت میدان و دل شاه دگر بار شکست

لحظاتى پس از آن مخزن اسرار شکست

دست بر گردن مرکب سوى بازار آمد

یوسف کرببلا رونق بازار شکست

هرکه با هرچه به کف داشت خریدارش شد

عضو عضو بدن آن بت عیار شکست

نیزه‏ها بهر طواف بدنش صف بستند

بى صف آمد یکى و پهلوى آن یار شکست

نرخ شمشیر چه سنگین و گران بود کزان

باز هم فرق سر حیدر کرار شکست

ناله سرداد و سرآسیمه شه آمد به سرش

دلش از دیدن آن منظره بسیار شکست

پاى بر روى زمین مى‏زد و بابا مى‏گفت

دل خورشید از این واقعه صد بار شکست

یک طرف قطعه‏اى و قطعه دیگر طرفى است

زین مصیبت الف قامت دلدار شکست

بر سر نعش على غصه ز جان سیرش کرد

لرزه افتاد به زانو و زمین گیرش کرد

پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۰۲بانی: روضه دار | طبقه بندی: اشعار شب هشتم محرم  حضرت علی اکبر (ع) – مرثیه
موضوعات مرتبط: اشعار شب هشتم محرم  اشعار شهادت حضرت علی اکبر  مرثیه حضرت علی اکبر  موذن کربلا  اربا اربا  اشعار روضه علی اکبر  سعید توفیقی
حسن لطفی … اشعار شب هشتم محرم، اشعار روضه علی اکبر علیه السلام
اشعار شب هشتم محرم

روضه حضرت علی اکبر علیه السلام

***

علی اکبر که بر زمین افتاد

آسمان، آفتاب را گم کرد

آن چنان زخم روی زخم آمد

که عدو هم حساب را گم کرد

خواست تا خیمه پَر کشد اما

شیر زخمی عُقاب را گم کرد

پدر آمد به یاری اش برود

من بمیرم ، رکاب را گم کرد

پسر بوتراب ، بین تراب

نوه ی بوتراب را گم کرد

جلد قرآن خویش پیدا کرد

برگه های کتاب را گم کرد

پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۰۲بانی: روضه دار | طبقه بندی: اشعار شب هشتم محرم  حضرت علی اکبر (ع) – مرثیه
موضوعات مرتبط: اشعار شب هشتم محرم  اشعار شهادت حضرت علی اکبر  مرثیه حضرت علی اکبر  موذن کربلا  اربا اربا  اشعار روضه علی اکبر  حسن لطفی
علی اکبر لطیفیان … اشعار شب هشتم محرم، اشعار روضه علی اکبر علیه السلام
اشعار شب هشتم محرم

شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام

***

دل ز قرص قمر خویش کشیدن سخت است

نازها از پسر خویش کشیدن سخت است

سر زانو کمکم کرد که پیدات کنم

ور نه کار از کمر خویش کشیدن سخت است

مشکل این است بغل کردن تو مشکل شد

تکه ها را به بر خویش کشیدن سخت است

خواستی این پدر پیر خضابی بکند

خون دل را به سر خویش کشیدن سخت است

نیزه بیرون بکشم از بدنت می میرم

خار را از جگر خویش کشیدن سخت است

گر چه چشمم به لب توست ولی لخته ی خون

از دهان پسر خویش کشیدن سخت است

تکه های جگرم هر طرفی ریخته است

همه را دور و بر خویش کشیدن سخت است

بِه، که از گردن من دفن تو برداشته شد

دست از بال و پر خویش کشیدن سخت است

پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۰۲بانی: روضه دار | طبقه بندی: اشعار شب هشتم محرم  حضرت علی اکبر (ع) – مرثیه
موضوعات مرتبط: اشعار شب هشتم محرم  اشعار شهادت حضرت علی اکبر  مرثیه حضرت علی اکبر  موذن کربلا  اربا اربا  اشعار روضه علی اکبر  علی اکبر لطیفیان
علی اکبر لطیفیان … اشعار شب هشتم محرم، اشعار روضه علی اکبر علیه السلام
 اشعار شب هشتم محرم

شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام

***

قصد کرده است تمام جگرم را ببرد

با خودش دل خوشی دور و برم را ببرد

من همین خوش قد و بالای حرم را دارم

یک نفر نیست از اینجا پسرم را ببرد؟

دسترنج همه ی زحمت من این آهوست

چقدر چشم نشسته، ثمرم را ببرد

این چه رسمی ست پسر جای پدر ذبح شود

حاضرم پای پسرهام، سرم را ببرد

تا به یعقوب نگاهم نرسیده خبرش

می شود باد برایش خبرم را ببرد

نیزه دنبال دلم بود تنش را می گشت

قصد کرده است بیاید جگرم را ببرد

***

جان من، قول بده دست به گیسو نبری

مقنعه ت باز شود، بال و پرم را ببرد

تو برو خیمه خودم پشت سرت می آیم

چه نیازی ست کسی محتضرم را ببرد

دست و پا گیر شدم، زود زمین می افتم

یک نفر زود، تن دردسرم را ببرد

همه سرمایه ام این است که غارت شده است

هر که خواهد ببرد جنس حرم را… ببرد

صد پسر خواسته بودم ز خدا، آخر داد

صد علی داد به من تا که سرم را ببرد

پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۰۲بانی: روضه دار | طبقه بندی: اشعار شب هشتم محرم  حضرت علی اکبر (ع) – مرثیه
موضوعات مرتبط: اشعار شب هشتم محرم  اشعار شهادت حضرت علی اکبر  مرثیه حضرت علی اکبر  موذن کربلا  اربا اربا  اشعار روضه علی اکبر  علی اکبر لطیفیان
وحید قاسمی … اشعار شب هشتم محرم، اشعار روضه علی اکبر علیه السلام
اشعار شب هشتم محرم

روضه حضرت علی اکبر علیه السلام

***

به دست باد نده ، اختیار گیسو را

نوشته اند به پای تو این هیاهو را

شکوه تو غزلم را به باد خواهد داد

عزیز! دست که دادی ترنج و چاقو را

خوشم به جبر، مسلمان چشمتان باشم

بکش به روی دلم ذوالفقار ابرو را

بمان پناه حرم، معجری هراسان است

مگر نمی شنوی هق هق النگو را !؟

به پیری پدرت رحم کن! ز جا برخیز

عصا به دست بده این خمیده زانو را

کنار داغ تو، داغ مدینه را کم داشت

خدا کند که نبیند شکاف پهلو را

پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۰۲بانی: روضه دار | طبقه بندی: اشعار شب هشتم محرم  حضرت علی اکبر (ع) – مدح  حضرت علی اکبر (ع) – مرثیه
موضوعات مرتبط: اشعار شب هشتم محرم  اشعار شهادت حضرت علی اکبر  مرثیه حضرت علی اکبر  موذن کربلا  اربا اربا  اشعار روضه علی اکبر  وحید قاسمی
علیرضا لک … اشعار شب هشتم محرم، اشعار روضه علی اکبر علیه السلام
اشعار شب هشتم محرم

روضه حضرت علی اکبر علیه السلام

***

در خداحافظی اش سیل حرم را می برد

راه می رفت و همه چشم ترم را می برد

نفسش ارثیه ی فاطمه امّا چه کنم

دست غم نور چراغ سحرم را می برد

سنگها در تپش آمدنش بی صبرند

زیر باران همه ی بال و پرم را می برد

یک عمود آمد و با تاب و تب بی رحمش

ماه پیشانی آن تاج سرم را می برد

سر آن نیزه که از پهلوی او بیرون زد

تا دل کینه ی لشگر پسرم را می برد

تا که افتاد زمین، جرأت هر شمشیری

قطعه ای از قطعات جگرم را می برد

چیده ام روی عبا هستی خود را، دنیا

باد می آمد و عطر ثمرم را می برد

پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۰۲بانی: روضه دار | طبقه بندی: اشعار شب هشتم محرم  حضرت علی اکبر (ع) – مرثیه
موضوعات مرتبط: اشعار شب هشتم محرم  اشعار شهادت حضرت علی اکبر  مرثیه حضرت علی اکبر  موذن کربلا  اربا اربا  اشعار روضه علی اکبر  علیرضا لک
علیرضا لک … اشعار شب هشتم محرم، اشعار روضه علی اکبر علیه السلام
اشعار شب هشتم محرم

روضه حضرت علی اکبر علیه السلام

***

چشم هایت اقتدار بی مثال نیل بود
یا که اقیانوسی از بال و پر جبریل بود
زیر باران نگاهت قلب لیلا می تپد
بی حضورت کار و بار عاشقی تعطیل بود
از صدای نبض خیمه خوب فهمیدم دلت
تکیه گاه استوار و محکم این ایل بود
لحظه ای در کوچه ی دلتنگی من صبر کن
گر چه سر تا پای تو در سایه ی تعجیل بود
جزء جزء مصحف صد پاره ات را خوانده ام
شیوه ی روخوانی من شیوه ی ترتیل بود
***
می گذارد چهره بر رخسار اکبر ساعتی
این غروب جان گداز ذبح اسماعیل بود

پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۰۲بانی: روضه دار | طبقه بندی: اشعار شب هشتم محرم  حضرت علی اکبر (ع) – مدح  حضرت علی اکبر (ع) – مرثیه
موضوعات مرتبط: اشعار شب هشتم محرم  اشعار شهادت حضرت علی اکبر  مرثیه حضرت علی اکبر  موذن کربلا  اربا اربا  اشعار روضه علی اکبر  علیرضا لک
علی اکبر لطیفیان … اشعار شب هشتم محرم، اشعار روضه علی اکبر علیه السلام
اشعار شب هشتم محرم

روضه حضرت علی اکبر علیه السلام

***

وقت وداع ازحرم نگاه پدرها

ملتمسانه تر است پشت پسرها

آه ، پدرهای خسته ، آه ، کمرها

آه ، پسرهای رفته ، آه ، جگرها

می رود و یکصدا به گریه می افتند

پشت سرش خیمه ها به گریه می افتند

کیست که خاکش بوی گلاب گرفته

اینکه برایش ملک رکاب گرفته

بهر شهادت چنان شتاب گرفته

زودتر از دیگران جواب گرفته

سرکشی عشق او مهارندارد

بسکه به شوق آمده قرار ندارد

باز نمایان شده جلال پیمبر

بازتماشا شده جمال پیمبر

پرده بر انداخته کمال پیمبر

اینکه وصالش بود وصال پیمبر

سمت عدو نه علی اکبرخیمه

می رود ازخیمه ها پیمبرخیمه

حیدرکرارشد،زمان خطرگشت

لشگرکوفه تمام مثل سپرگشت

ریخت بهم دشت را و موقع برگشت

ضرب عمودی که خورد،واقعه برگشت

خون سرش بر روی عقاب چکید و …

راه حرم را ندید و شیهه کشید و

آن بدن از جفاشکسته ترین را

آن بدن له شده به عرشه ی زین را

برد سوی دیگری ،شکسته جبین را

لشگر آماده نیزخواست همین را

وای که شمشیرها محاصره کردند

ازهمه سو تیرها محاصره کردند

بی خبرانه زدند،بی خبرافتاد

خوب که بیحال شد زپشت سرافتاد

در وسط قتلگاه تا پسر افتاد

درجلوی خیمه گاه هم پدرافتاد

وای گرفتند از دلم ثمرم را

میوه ی باغ مرا،علی،پسرم را

آه از این پیرمرد خسته،شکسته

سمت علی می رود شکسته،شکسته

آمد و دیدآن تن خجسته،شکسته

در بدنش نیزه دسته دسته،شکسته

کاش جوانان خیمه زود بیایند

یاری این قیامت شکسته نمایند

پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۰۲بانی: روضه دار | طبقه بندی: اشعار شب هشتم محرم  حضرت علی اکبر (ع) – مرثیه
موضوعات مرتبط: اشعار شب هشتم محرم  اشعار شهادت حضرت علی اکبر  مرثیه حضرت علی اکبر  موذن کربلا  اربا اربا  اشعار روضه علی اکبر  علی اکبر لطیفیان
یاسر حوتی … اشعار شب هشتم محرم، اشعار روضه علی اکبر علیه السلام
 اشعار شب هشتم محرم

شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام

***

الوداع گفت و رفت و بابا ماند

بین تن ها، امام تنها ماند

سر لیلا هوای مجنون داشت

چشم مجنون به پای لیلا ماند

موج می خورد بر لب ساحل

موج برگشت و… لیک دریا ماند

علی اکبر علی و اکبر شد

جمله اش رفت و حرف او جا ماند

با زره رفت و با عبا بر گشت

ردی از خاک خون به صحرا ماند

خواهر آمد برادرش را برد

تکه های پیمبر اما ماند

پیکرش زیر سم مرکب و… سر

روی نیزه برای فردا ماند

بعد از این داغ در دل گودال

رمقی از حسین آیا ماند؟!

پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۰۲بانی: روضه دار | طبقه بندی: اشعار شب هشتم محرم  حضرت علی اکبر (ع) – مرثیه
موضوعات مرتبط: اشعار شب هشتم محرم  اشعار شهادت حضرت علی اکبر  مرثیه حضرت علی اکبر  موذن کربلا  اربا اربا  اشعار روضه علی اکبر  یاسر حوتی
حسین رستمی … اشعار شب هشتم محرم، اشعار روضه علی اکبر علیه السلام
 اشعار شب هشتم محرم

روضه حضرت علی اکبر علیه السلام

***

جاری عبور کردی و نم نم شدی علی

از خاک می خروشی و زمزم شدی علی

چه مادرانه دور تو می گشت خواهرم

با دست های عمه مُعَمَم شدی علی

بعدش دوباره مثل همان سالهای قبل

آیینه ی رسول مُکَرَم شدی علی

پیغمبرانه رفتی و زیر نزول تیغ

مثل شروع سوره ی مریم شدی علی

تا از میان معرکه پیدا کنم تو را

گیسو به باد دادی و پرچم شدی علی

معراج ذوالفقاری و پهلو شکافدار

زهرا،نبی،علی؛همه با هم شدی علی

زخمی، شکسته ،خورد شده ،ذره ذره ،ریز ریز

یکجا تمام آنچه که گفتم شدی علی

من از تنت هر آنچه که شد جمع کرده ام

ای وای بر دلم! چقدر کم شدی علی

پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۰۲بانی: روضه دار | طبقه بندی: اشعار شب هشتم محرم  حضرت علی اکبر (ع) – مرثیه
موضوعات مرتبط: اشعار شب هشتم محرم  اشعار شهادت حضرت علی اکبر  مرثیه حضرت علی اکبر  موذن کربلا  اربا اربا  اشعار روضه علی اکبر  حسین رستمی
فیاض هوشیار پارسیان … اشعار شب هشتم محرم، اشعار روضه علی اکبر علیه السلام
 اشعار شب هشتم محرم

شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام

***

لاله کاری شده است این بدنم

باغی از لاله در بدن دارم

مثل بازِ شکاری آمده ای

تابه ببینی چه در دهن دارم!؟

لخته ی خون میان راه گلوست

کمکم کن کمی سخن دارم

حلقه ی دشمنان به دور سرم

به لبم هی “نزن، نزن” دارم

جوشن ام چون که پاره پاره شده

به تن از خاک و خون کفن دارم

من علی اکبرم ببین بابا

باغی از لاله در بدن دارم

پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۰۲بانی: روضه دار | طبقه بندی: اشعار شب هشتم محرم  حضرت علی اکبر (ع) – مرثیه
موضوعات مرتبط: اشعار شب هشتم محرم  اشعار شهادت حضرت علی اکبر  مرثیه حضرت علی اکبر  موذن کربلا  اربا اربا  اشعار روضه علی اکبر  فیاض هوشیار پارسیان
علی صالحی … اشعار شب هشتم محرم، اشعار روضه علی اکبر علیه السلام
 اشعار شب هشتم محرم

شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام

***

برسان زود جوانان حرم را عباس

که بیارند به خیمه پسرم را عباس

دسترنج ِ همه ی عمر مرا باد تکاند

جمع کن روی عبایم ثمرم را عباس

به زمین میزندم…،داغ جوان سنگین است

پس بگیر از دو طرف زیر پرم را عباس

زخم تیری که قرار است نصیب تو شود

کاش میدوخت به هم چشم ترم را عباس….

….تا نمیدیدم از این سوی به آن سوی زمین

پخش کردند تمام جگرم را عباس

زانویم تا شده اما به تو پشتم گرم است

نشکند کاش بلایی کمرم را عباس

اکبرم رفت تو هم گر بروی از دستم

پس به کی بسپرم این اهل حرم را عباس

بعد آن دیر نباشد که ببیند زینب

پنجه ای چنگ زده موی سرم را عباس

پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۰۲بانی: روضه دار | طبقه بندی: اشعار شب هشتم محرم  حضرت علی اکبر (ع) – مرثیه
موضوعات مرتبط: اشعار شب هشتم محرم  اشعار شهادت حضرت علی اکبر  مرثیه حضرت علی اکبر  موذن کربلا  اربا اربا  اشعار روضه علی اکبر  علی صالحی
مهدی رحیمی … اشعار شب هشتم محرم، اشعار روضه علی اکبر علیه السلام
اشعار شب هشتم محرم

روضه حضرت علی اکبر علیه السلام

***

که گفته بال کبوتر اضافه آمده است

فقط ز جسم تو یک سر اضافه آمده است

برای کشتن تو چون که چون پیامبری

کمان به دست دو لشگر اضافه آمده است

یکی خمیده چو زهرا و دیگری لیلا

چرا کنار تو مادر اضافه آمده است

فقط به روی عبا وقت جمع کردن تو

چه قدر پاره ی پیکر اضافه آمده است

پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۰۲بانی: روضه دار | طبقه بندی: اشعار شب هشتم محرم  حضرت علی اکبر (ع) – مرثیه
موضوعات مرتبط: اشعار شب هشتم محرم  اشعار شهادت حضرت علی اکبر  مرثیه حضرت علی اکبر  موذن کربلا  اربا اربا  اشعار روضه علی اکبر  مهدی رحیمی
حسن لطفی … اشعار شب هشتم محرم، اشعار روضه علی اکبر علیه السلام
 اشعار شب هشتم محرم

اشعار روضه حضرت علی اکبر علیه السلام

***

بر زانو آمده پسرش را صدا کند

شاید جراحت جگرش را دوا کند

گر چه جگر نداشت نگاهش کند ولی

بالین او نشسته پسر را صدا کند

لکنت گرفته پیر جوان مُرده حق بده

سخت است واژۀ پسرم را ادا کند

آمد به پا بلند شود، خورد بر زمین

مجبور شد که خواهر خود را صدا کند

کارش به التماس کشیده ولی چه سود

باید حسین چند عبا دست و پا کند

مثل انارِ دانه شده ریخت بر زمین

وقتی ز خاک خواست تنش را جدا کند

تا خیمه گاه جمع جوانان به خط شدند

شاید که تکه تکه تنش جا به جا کند

تا دید خواهر آمده شد غصه اش دو تا

حالا عزا گرفته چه سازد چه ها کند

کم نیست چشم خیره سر و شوم و بد نظر

ای کاش می شد این همه لشگر حیا کند

می کوشد از میانِ تبرها و دشنه ها

حتی ز رویِ تیغ، علی را سوا کند

درگیر بود ساقۀ نیزه به سینه اش

راهی نبود تا گرۀ بسته وا کند

کتفش ز جایِ ضربِ تبر باز مانده است

هر ضربه آمده که یکی را دو تا کند

بدجور دوخته اند سرش را به رویِ خاک

باید شروع به کَندن سر نیزه ها کند

مانند خاک روی زمین پخش شد تنش

طوری زدند آرزوی بوریا کند

پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۰۲بانی: روضه دار | طبقه بندی: اشعار شب هشتم محرم  حضرت علی اکبر (ع) – مرثیه
موضوعات مرتبط: اشعار شب هشتم محرم  اشعار شهادت حضرت علی اکبر  مرثیه حضرت علی اکبر  موذن کربلا  اربا اربا  اشعار روضه علی اکبر  حسن لطفی
سید محمد جوادی … اشعار شب هشتم محرم، اشعار روضه علی اکبر علیه السلام
اشعار شب هشتم محرم

شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام

***

برای آنکه بخیزد کمی تقلا کرد

نداشت فایده از نو به خاک و خون جا کرد

دو پلک زخمی خود را گشود با زحمت

غریب کرببلا را کمی تماشا کرد

پدر کنار تن او چو ابر می بارید

به اشک و زمزمه آقا عجیب غوغا کرد

گذاشت صورت خود را به صورت اکبر

دوباره مرگ خودش را زحق تمنا کرد

دل امام در عالم به یک نظاره شکست

ببین که زخم قدیمی چگونه سر وا کرد

به یاد پهلوی زخمی مادرش افتاد

همین که پهلوی خونین او تماشا کرد

کسی ز خیمه رسید و به روی خود می زد

کسی که کار خودش را شبیه زهرا کرد

…بیا برادر پیرم به خیمه بر گردیم

امام مرده ی خود را دوباره احیا کرد

پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۰۲بانی: روضه دار | طبقه بندی: اشعار شب هشتم محرم  حضرت علی اکبر (ع) – مرثیه
موضوعات مرتبط: اشعار شب هشتم محرم  اشعار شهادت حضرت علی اکبر  مرثیه حضرت علی اکبر  موذن کربلا  اربا اربا  اشعار روضه علی اکبر  سید محمد جوادی
وحید قاسمی … اشعار شب هشتم محرم، اشعار روضه علی اکبر علیه السلام
اشعار شب هشتم محرم

شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام

***

خبر آمد که یلی می آید

فاتح بی مثلی می آید

خبر آمد قمری می آید

روبهان! شیر نری می آید

تا نگشتید در این بیشه شکار

بهترین راه؛ فرار ست فرار

تا که عطر خوش کوثر آمد

همه گفتند پیمبر آمد

همه گفتند که عیار آمد

از نجف حیدر کرار آمد

همه گفتند که اکبر آمد

اسد الغالب دیگر آمد

ماتِ آن ماه منور گشتند

چند گامی به عقب برگشتند

بسم رب الشهداء…لب وا کرد

رجزش ولوله ای برپا کرد

بانگ زد: باد به غبغب دارید

بی جگرها! دو سه مَرحَب دارید!؟

آمدم فاتحِ میدان باشم

وسطِ معرکه طوفان باشم

غیرتم در ره دین می کوشد

در رگم خون علی می جوشد

نه! حسین بن علی تنها نیست

تشنه لب هست، ولی تنها نیست

از شراب علوی لب تر کرد

کربلا را جملی دیگر کرد

کفر را حمله ی او شاکی کرد

خودمانیم چه کولاکی کرد!

تیغ در دست چه غوغا می کرد!

دشت را محشر کبری می کرد

هنر طایفه را از بَر بود

کربلا آینه ی خیبر بود

کوفیان ماتِ قلندر بودند

عَمرُوَد ها همه بی سر بودند

تیغ می زد به عدو جانانه

مثل عباس چه استادانه !

سبک جنگاوری اش مبنا داشت

به اباالفضل شباهت ها داشت

درس خود، خوب و نکو پس دادش

آفرین گفت به او استادش

ضربه ی تیغ به فتوا می زد

عوض سیلیِ زهرا می زد

شاهد رنج و غم زهرا شد

کوچه ای تنگ برایش وا شد

از چپ و راست به او ضربه زدند

بی کم و کاست به او ضربه زدند

همه جا بوی مدینه پیچید

شمر را شکل مغیره می دید

بی هوا نیزه به پهلوش زدند

دشنه و تیغ به بازوش زدند

هر که با هر چه دمِ دستش بود

زد بر آن آینه ی خون آلود

پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۰۲بانی: روضه دار | طبقه بندی: اشعار شب هشتم محرم  حضرت علی اکبر (ع) – مدح  حضرت علی اکبر (ع) – مرثیه
موضوعات مرتبط: اشعار شب هشتم محرم  اشعار شهادت حضرت علی اکبر  مرثیه حضرت علی اکبر  موذن کربلا  اربا اربا  اشعار روضه علی اکبر  وحید قاسمی
علی اکبر لطیفیان … اشعار شب هشتم محرم، اشعار روضه علی اکبر علیه السلام
 اشعار شب هشتم محرم

شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام

***

کیست که خاکش بوی گلاب گرفته

این که برایش ملک رکاب گرفته

بهر شهادت چنان شتاب گرفته

زودتر از دیگران جواب گرفته

سرکشی عشق او مهار ندارد

بس که به شوق آمده قرار ندارد

باز نمایان شده جلال پیمبر

باز تماشا شده جمال پیمبر

پرده بر انداخته کمال پیمبر

اینکه وصالش بُود وصال پیمبر

سمت عدو نه علی اکبر خیمه

می رود از خیمه ها پیمبر خیمه

حیدر کرار شد، زمان خطر گشت

لشگر کوفه تمام مثل سپر گشت

ریخت بهم دشت را و موقع برگشت

ضرب عمودی که خورد، واقعه برگشت

خون سرش بر روی عقاب چکید و

راه حرم را ندید و شیهه کشید و

آن بدن از جفا شکسته ترین را

آن بدن له شده به عرشه ی زین را

برد سوی دیگری، شکسته جبین را

لشگر آماده نیز خواست همین را

وای که شمشیرها محاصره کردند

از همه سو تیرها محاصره کردند

بی خبرانه زدند، بی خبر افتاد

خوب که بی حال شد ز پشت سر افتاد

در وسط قتلگاه تا پسر افتاد

در جلوی خیمه گاه هم پدر افتاد

وای گرفتند از دلم ثمرم را

میوه ی باغ مرا، علی، پسرم را

آه از این پیرمرد خسته، شکسته

سمت علی می رود شکسته، شکسته

آمد و دید آن تن خجسته، شکسته

در بدنش نیزه دسته دسته، شکسته

کاش جوانان خیمه زود بیایند

یاری این قامت شکسته نمایند

پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۰۲بانی: روضه دار | طبقه بندی: اشعار شب هشتم محرم  حضرت علی اکبر (ع) – مدح  حضرت علی اکبر (ع) – مرثیه
موضوعات مرتبط: اشعار شب هشتم محرم  اشعار شهادت حضرت علی اکبر  مرثیه حضرت علی اکبر  موذن کربلا  اربا اربا  اشعار روضه علی اکبر  علی اکبر لطیفیان
عباس احمدی … اشعار شب هشتم محرم، اشعار روضه علی اکبر علیه السلام
 اشعار شب هشتم محرم

شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام

***

صبحت از داغ تو بابا جگری می خواهد

لب خشک از عطش و چشم تری می خواهد

آمدی باز سوی خیمه و با خود گفتم

نوجوانی ست که مهر پدری می خواهد

کاش می خواستم از تو دو زره برداری

این همه نیزه علی جان سپری می خواهد

نگران سر خود باش که این لشگر کفر

باز هم معجز شق القمری می خواهد

تیرها زودتر از من به تنت بوسه زدند

خُرد شد آینه ات شیشه گری می خواهد

نیست از جسم گلت چیز زیادی در دست

نه عبا، پارچه ی مختصری می خواهد

کاملاً یافت نشد هر چه تفحص کردیم

بردنت حوصله ی بیشتری می خواهد

باز کن چشم و ببین آمده پیشم زینب

قول صبر از پدر محتضری می خواهد

پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۰۲بانی: روضه دار | طبقه بندی: اشعار شب هشتم محرم  حضرت علی اکبر (ع) – مرثیه  حضرت رقیه (س) – مدح
موضوعات مرتبط: اشعار شب هشتم محرم  اشعار شهادت حضرت علی اکبر  مرثیه حضرت علی اکبر  موذن کربلا  اربا اربا  اشعار روضه علی اکبر  عباس احمدی
وحید قاسمی … اشعار شب هشتم محرم، اشعار روضه علی اکبر علیه السلام
 اشعار شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام

***

پا بر زمین نکش، جگرم تیر می کشد

ای نور دیده، پلک ترم تیر می کشد

گفتم عصای پیری من می شوی، نشد

یاری رسان مرا، کمرم تیر می کشد

ای میوه ی دلم چقدر آه می کشی!

این سینه از غمت پسرم، تیر می کشد

با خود نگفتی آخر از این دست وپا زدن

قلب شکسته ی پدرم تیر می کشد!؟

پهلوی تو چه زود مرا تا مدینه برد

زخمی کبود در نظرم تیر می کشد

من خیزران نخورده لبم درد می کند

از بس دهان نوحه گرم تیر می کشد

ای پاره ی تنم چقدر پاره پاره ای

با دیدنت علی جگرم تیر می کشد

پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۰۲بانی: روضه دار | طبقه بندی: اشعار شب هشتم محرم  حضرت علی اکبر (ع) – مرثیه
موضوعات مرتبط: اشعار شب هشتم محرم  اشعار شهادت حضرت علی اکبر  مرثیه حضرت علی اکبر  موذن کربلا  اربا اربا  اشعار روضه علی اکبر  وحید قاسمی
مصطفی متولی … اشعار شب هشتم محرم، اشعار روضه علی اکبر علیه السلام
اشعار شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام

***

تنها نه از غمت جگرم شعله ور شده

داغی به دل زدی که سرشکم شرر شده

دارد به عرش می رسد اشراق سینه ات

آه ای نبی، زمان عروجت مگر شده؟

وضع شکاف زخم سرت هیچ خوب نیست

زیر کلاه خوود تو شقّ القمر شده

داری مرا کنار خوت می کُشی پسر

حرفی بزن، ببین پدرت محتضر شده

برخیز و اشک چشم مرا روبرو نکن

با نیشخند حرمله ی دربدر شده

اینها برای هرچه علی نقشه داشتند

نامت اسیر بغض هزاران نفر شده

گویا برای نیزه به پهلوی تو زدن

هرکس که داشت کینه ی زهرا خبر شده

تنها تو را نمی شود از خاک جمع کرد

از سنگ ریزه ها بدنت ریز تر شده

وقتی که در عبا بدنت چیده شد علی

معلوم شد چقدر تنت مختصر شده

پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۰۲بانی: روضه دار | طبقه بندی: اشعار شب هشتم محرم  حضرت علی اکبر (ع) – مرثیه
موضوعات مرتبط: اشعار شب هشتم محرم  اشعار شهادت حضرت علی اکبر  مرثیه حضرت علی اکبر  موذن کربلا  اربا اربا  اشعار روضه علی اکبر  مصطفی متولی
علی اکبر لطیفیان … اشعار شب هشتم محرم، اشعار روضه علی اکبر علیه السلام
اشعار شب هشتم محرم

 شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام

***

گاهی همه به دور پسر جمع می‌شوند

گاهی همه به دور پدر جمع می‌شوند

این‌ها که دست و پای علی را گرفته‌اند

هشتاد و چار فاطمه سرجمع می‌شوند

وقتی میان خیمه نشسته، نشسته‌اند

وقتی که می‌رود، دم در جمع می‌شوند

…دارند این طرف چه‌قدر می‌شوند کم

دارند آن طرف چه‌قدر جمع می‌شوند

وای از علی عقابش اگر اشتباه رفت

وای از حسین دورش اگر جمع می‌شوند

با تشکر از برادر بزرگوار خادم الحسین هادی وصالی (وبلاگ نود و پنج روز باران)

پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۰۲بانی: روضه دار | طبقه بندی: اشعار شب هشتم محرم  حضرت علی اکبر (ع) – مرثیه
موضوعات مرتبط: اشعار شب هشتم محرم  اشعار شهادت حضرت علی اکبر  مرثیه حضرت علی اکبر  موذن کربلا  اربا اربا
حسن لطفی … اشعار شب هشتم محرم، اشعار روضه علی اکبر علیه السلام
اشعار شب هشتم محرم

روضه حضرت علی اکبر علیه السلام

***

خواهم که بوسه ات زنم اما نمی شود

جایی برای بوسه که پیدا نمی شود

لب را به هم بزن و نفس زن که هیچ چیز

شیرین تر از شنیدن بابا نمی شود

این پیرمرد بی تو زمین گیر می شود

بی شانه ی تو مانده اگر پا نمی شود

هر عضو را که دیده ام از هم گشوده است

جز چشم تو که بر رخ من وا نمی شود

خشکم زده کنار تو و خنده هایشان

خواهم بلند گردم از این جا نمی شود

ای پاره پاره تن ز دل پاره پاره ام

گفتم بغل کنم بدنت را نمی شود

باید کفن به وسعت یک دشت آورم

در یک کفن که پیکر تو جا نمی شود

حجله گرفته پای تنت مادرم ببین

اشکم حریف گریه ی زهرا نمی شود

پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۰۲بانی: روضه دار | طبقه بندی: اشعار شب هشتم محرم  حضرت علی اکبر (ع) – مرثیه
موضوعات مرتبط: اشعار شب هشتم محرم  اشعار شهادت حضرت علی اکبر  مرثیه حضرت علی اکبر  موذن کربلا  اربا اربا  اشعار روضه علی اکبر  حسن لطفی
سعید خرازی … اشعار شب هشتم محرم، اشعار روضه علی اکبر علیه السلام
 اشعار شب هشتم محرم

شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام

***

زجا خیز ای گُل لیلا ، امیدم بیشتر گردد

بگو بابا ، که نیروئی به زانو باز برگردد

جوابم را نمیگوئی نگو ، اما نگاهم کن

که با هر یک نگاهت سوی چشمم بیشتر گردد

به پای لاله ی سُرخم من آب از دیده پاشیدم

ولی شور است اشک دیده ام او تشنه تر گردد

شده با خنده ها توأم ، صدای گریه ی زینب

اگر آید ابوالفضلم ، عدو آرام تر گردد

عبایم از بدن پُر شد ، زکه گیرم مدد یارب

که ترسم این بدن تا خیمه ها پاشیده تر گردد

به همراه جوانان بنی هاشم نمی گریم

اگر دشمن ببیند اشک من خوشحال تر گردد

پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۰۲بانی: روضه دار | طبقه بندی: اشعار شب هشتم محرم  حضرت علی اکبر (ع) – مرثیه
موضوعات مرتبط: اشعار شب هشتم محرم  اشعار شهادت حضرت علی اکبر  مرثیه حضرت علی اکبر  موذن کربلا  اربا اربا  اشعار روضه علی اکبر  سعید خرازی
علی اکبر لطیفیان … اشعار شب هشتم محرم و اشعار شهادت حضرت علی اکبر
اشعار شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام

***

با سر ِنیزه تنت را چه به هم ریخته اند

ذره ذره بدنت را چه به هم ریخته اند

سنگها روی لب خشک تو جا خوش کردند

این عقیق یمنت را چه به هم ریخته اند

وسط معرکه ای رفتی و گیر افتادی

سر فرصت بدنت را چه به هم ریخته اند

تابه حالا نشده بود جوابم ندهی

وای بر من دهنت را چه به هم ریخته اند

چشم من تار شده به چه مداواش کنم

یوسفم پیرهنت را چه به هم ریخته اند

عمه ات آمده تا دست به معجر ببرد

پدر بی کفنت را چه به هم ریخته اند

ابروان تو حسینی ست و چشمت حسنی ست

این حسین و حسنت را چه به هم ریخته اند

دوشنبه ۱۳۹۱/۰۸/۱۵بانی: روضه دار | طبقه بندی: اشعار شب هشتم محرم  حضرت علی اکبر (ع) – مدح
موضوعات مرتبط: اشعار شب هشتم محرم  اشعار شهادت حضرت علی اکبر  مرثیه حضرت علی اکبر  موذن کربلا  علی اکبر لطیفیان
علی اکبر لطیفیان … اشعار شب هشتم محرم و اشعار شهادت حضرت علی اکبر
اشعار شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام

***

با سر ِنیزه تنت را چه به هم ریخته اند

ذره ذره بدنت را چه به هم ریخته اند

سنگها روی لب خشک تو جا خوش کردند

این عقیق یمنت را چه به هم ریخته اند

وسط معرکه ای رفتی و گیر افتادی

سر فرصت بدنت را چه به هم ریخته اند

تابه حالا نشده بود جوابم ندهی

وای بر من دهنت را چه به هم ریخته اند

چشم من تار شده به چه مداواش کنم

یوسفم پیرهنت را چه به هم ریخته اند

عمه ات آمده تا دست به معجر ببرد

پدر بی کفنت را چه به هم ریخته اند

ابروان تو حسینی ست و چشمت حسنی ست

این حسین و حسنت را چه به هم ریخته اند

دوشنبه ۱۳۹۱/۰۸/۱۵بانی: روضه دار | طبقه بندی: اشعار شب هشتم محرم  حضرت علی اکبر (ع) – مدح
موضوعات مرتبط: اشعار شب هشتم محرم  اشعار شهادت حضرت علی اکبر  مرثیه حضرت علی اکبر  موذن کربلا  علی اکبر لطیفیان
علی اکبر لطیفیان … اشعار شب هشتم محرم و اشعار شهادت حضرت علی اکبر
اشعار شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام

***

انگار بنا نیست سری داشته باشی

سر داشته باشی ، جگری داشته باشی

انگار بنا نیست که از میوه ی باغت

اندازه کافی ثمری داشته باشی

انگار بنا نیست که ای پیر محاسن

این آخر عمری پسری داشته باشی

ای باد به زلف علیِّ اکبر ِ لیلا

مدیون حسینی نظری داشته باشی

میمیرم اگر بیش از این ناز بریزی

بگذار که چندی پدری داشته باشی

تو از همه ی آینه ها پیش ترینی

تکثیر شدی بیشتری داشته باشی

رفتی و نگفتی پدرت چشم به راه است

از من تو نباید خبری داشته باشی؟

بی یار اگر آمده ام پیش تو گفتم

شاید بدن مختصری داشته باشی

چه خوب به هم نیزه تو را دوخت و نگذاشت

تا پیکر پاشیده تری داشته باشی

با نیم عبا بردن این جسم بعید است

باید که عبای دگری داشته باشی

دوشنبه ۱۳۹۱/۰۸/۱۵بانی: روضه دار | طبقه بندی: اشعار شب هشتم محرم  حضرت علی اکبر (ع) – مدح
موضوعات مرتبط: اشعار شب هشتم محرم  اشعار شهادت حضرت علی اکبر  مرثیه حضرت علی اکبر  موذن کربلا  علی اکبر لطیفیان