logo

من ز دربار حسین ابن علی ماهانه دارم
کي دگر چشم طمع بر مردم بیگانه دارم
تا گرفتم دست خط نوکری از مادر او
بر در دربار آن شه منصبی شاهانه دارم

صلوات شمار
جستجو
اوقات شرعی

آخرین مطالب
مطالب پر بازدید
برچسب ها
ادعیه جلسه هیئت ذاکران فاطمی اراک حاج_حسین_نیمه_وری حاج حسین نیمه وری حسین نیمه وری دعای کمیل با صدای حاج حسین نیمه وری روضه شب شهادت حضرت زهرا (س) با نوای حاج حسین نیمه وری روضه و سینه زنی آقا ابالفضل ع زمزمه روضه شب جمعه سرود مولودی امام حسن (ع) شب بیست و یکم ماه رمضان شب قدر شبهای قدر در امامزاده ها شعر شعر امام زمان شعر شهادت شعر مناجات شهادت امام علی صوت دقایقی از زمزمه و روضه حضرت زهرا س صوت مدح و مرثیه امام صادق(ع) صوت مراسم روضه و سینه زنی شب عاشورا مراسم سینه زنی مراسم شام غریبان مصلی بیت المقدس اراک مراسم شب قدر۲۳ ماه مبارک رمضان مراسم شب های قدر مراسم شب های ماه رمضان مراسم عزاداری شب شهادت حضرت زهرا (س) با نوای حاج حسین نیمه وری مشکی_پوشان_فاطمیه مولودی خوانی شب میلاد امام هادی(ع) در حرم حضرت ابالفضل مولودی خوانی شب ولادت امام حسن عسگری (ع) میلاد امام هادی نیمه وری هیئت _باب الحوائج_کوی امام علی ع کتیپ تصویری عتبات عالیات کلیپ اربعین حسینی کلیپ تصویری باب القبله امام حسین ع کلیپ تصویری روضه علی اصغرع کلیپ تصویری زمزمه مدح امیرالمومنین ع و مدح و روضه حضرت عباس ع کلیپ تصویری زمزمه و روضه حضرت رقیه س کلیپ تصویری سینه زنی حضرت ابوالفضل ع کلیپ تصویری مدح و روضه حضرت ابالفضل ع کلیپ تصویری مدح و روضه حضرت ابوالفضل ع کلیپ جشن نیمه شعبان کلیپ فرازی از قرائت دعای پر فیض ندبه کلیپ فرازی از قرائت دعای پر فیض کمیل
بازدید شده ها
آمار سایت
  • 0
  • 70
  • 55
  • 137
  • 72
  • 940
  • 3,467
  • 113,225
  • 568,351
  • 92,952
  • 24,739
  • 1,903
  • شهریور ۳, ۱۳۹۸

اشعار استقبال ماه محرم


اشعار استقبال محرم
پوشیده شد رخت سیاه به عالم          اومده باز فصل عزا وماتم
به تن کنید پیرهن مشکیارو            رسیده باز ماه حسین محرم
***
عاشقان کم کم به شور و التهاب افتاده اند
بهر احیای محرم در شتاب افتاده اند
مجمر و اسپند و بیرق را فراهم کرده اند
فکر چای روضه و قند و گلاب افتاده اند
کودکان را در میان کوی و برزن دیده ای؟
در بنای تکیه ها از خورد وخواب افتاده اند
این فراخوان محرم مرزها را هم شکست
ارمنی ها در پی اجر و ثواب افتاده اند
روضه خوان ها را مگر زینب خودش یاری کند
از بیان ماجرا در اضطراب افتاده اند
مقدم هر ناشناسی را غنیمت بشمرید
چون شماری در مسیر انتخاب افتاده اند
میزبان زهرا که باشد نان به هر کس می رسد
دانه ها کم کم به زیر آسیاب افتاده اند
کاظم بهمنی
***
خیمه، عَلم، کتیبه و پرچم بیاورید
شیون کنید شور محرم بیاورید
مِشکی کنید قامت رعنای کوچه را
پیراهن عزای مرا هم بیاورید
این کاروان رسیده به نزدیک نی نوا
طوفان گرفته حزن دمادم بیاورید
عالم به نوحه است که شوریده گشته است
چشمی برای گریه فراهم بیاورید
ما حلقه حلقه ماتم او را گرفته ایم
زینت کنید حلقه و خاتم بیاورید
فاطمه نانی زاده
***
دارد دوباره حال و هوا فرق می کند
حتی عبور ثانیه ها فرق می کند
این روزها که بغض، دلم را گرفته است
با روزهای قبل چرا فرق می کند؟
این پرچم سیاه همین بیرق و علم
حاکی ست با همیشه فضا فرق می کند
دارند بچه ها کتیبه به دیوار می زنند
حتی سروده ی شعرا فرق می کند
یک راست می روم سر اصل مصیبت ام
آقای من عزای شما فرق می کند
هر چند کعبه کعبه و بیت الهی است
اما هوای کرببلا فرق می کند
آقا نگیر خرده اگر شور می زنند
عشق تو با همه به خدا فرق می کند
“باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است”
آقا ببخش حال خودم هم عوض شده
این است جای قافیه ها فرق می کند
تا گفت: «یا اُخَیَّ » دلش بی قرار شد
سوز صدا و سوز صدا فرق می کند
بانو نشسته بود و سری روی نیزه بود
اینجا… غروب با همه جا فرق می کند
مهدی صفی یاری
***
دست روی دست میزنم این روزها همش
دلشوره دارم اینکه نباشم محرمش
پیرهن عزای مرا در بیاورید
چیزی نمانده است به شبهای ماتمش
***
دیدم به خواب ، آن آشنا دارد می آید
دیدم که بر دردم دوا دارد می آید
دیدم که با شال عزا و چشم گریان
مولایمان صاحب عزا دارد می آید
تو بانی این روضه ای دریاب ما را
آغوش خود بگشا گدا دارد می آید
امشب نمی دانم چه سریّ هست که اینجا
بوی شهیدان خدا دارد می آید
در این دهه خط مقدم هیئتِ ماست
از جبهه بوی کربلا دارد می آید
اینجا صدای گریه و عطر و مناجات
از سنگر رزمنده ها دارد می آید
آقا سوالی داشتم، از سمت گودال
آوای وا اُمّا چرا دارد می آید
آقا بگو جدّت مراقب باشد آخر
یک خنجر تیز از قفا دارد می آید
آتش به جان خیمه ها افتاده از درد
پایان تلخ ماجرا دارد می آید
همراه با آن قافله با دست بسته
یک خانم چادر سیاه دارد می آید
عباس احمدی
***
پهن شد سفره دل، بوی خدا آمده است
به تن شاه و گدا رخت عزا آمده است
در و دیوار حسینه چرا گریان است
نکند فاطمه در روضه ما آمده است
ده شب و روز همه سینه زنان سیرابند
فصل آب آوری شاه وفا آمده است
مژده ای می رسد از پنجره فولاد رضا
سوی ما تذکره کرببلا آمده است
کوچه سینه زنی ارث شهیدان برماست
روزی ما زعطای شهدا آمده است
دم ای اهل حرم باز بگیرد ناظم
حضرت ام بنین با قد تا آمده است
ذهن درگیر سوالی است دوباره امسال
ارمنی در وسط روضه چرا آمده است
بیست روز است ز دروازه شهر نیرنگ
ناله کوفه میا کوفه میا آمده است
محمد حسین رحیمان
***

آخر نسیم پرچم تو می کشد مرا

این روضه های ماتم تو می کشد مرا

این روز ها به قافله ات فکر می کنم

دلشوره محرم تو می کشد مرا

کوفه برای آمدنت در تدارک است

اینگونه خیرمقدم تو می کشد مرا

چشم از تو بر نداشته یک لحظه دخترت

دلشوره های همدم تو می کشد مرا

زلفت مباد اسیر و بهار، دست باد ها

وان گیسوان درهم تو می کشد مرا

دارد نگاه خواهرت تو حرف می زند

یعنی حسین ماتم تو می کشد مرا

حسین نژاد
***

شمیم عاطفه در کوچه ها رها شده است

دوباره هر شب من رنگ کربلا شده است

وزیده در همه جا عطر سیب حضرت عشق

قسم به ساحت گریه قسم به ساحت عشق

دوباره شوق حرم تا خدا دلم را برد

به عرش روشن کرب و بلا دلم را برد

دوباره ماه محرم، رسیده ماه عزا

غروب غربت جانکاه سیدالشهدا

صدا صدای قدیمی طبل و زنجیر است

فضا فضای صمیمی ولی چه دلگیر است

خروش ناله‌ی حیّ علی العزا در راه

دوباره قافله‌ی روضه های ثارالله

برات گریه دوباره به چشممان دادند

به ما حسینیه‌ی‌ گریه را نشان دادند

حسینیه است؟ نه، خیمه؟ نه، کربلا اینجاست

مزار خون خدا فی قلوب من والاست

محرم آمده آقا صدایمان کردی

برای عرض ارادت، جدایمان کردی

لیاقتی بده تا روضه خوان تو باشم

عنایتی که فقط در امان تو باشم

بگیر دست مرا وقت خسته حالی ها

پری بده به دلم در شکسته بالی ها

مرا به غربت بی انتهای خود بردی

شبی که گوشه‌ی‌ صحن و سرای خود بردی

هنوز ندبه‌ی غم در رواق تو جاری است

هنوز داغ عطش بین باغ تو جاری است

صدای مرثیه‌ی آب آب می آید

صدای گریه‌ی‌ طفل رباب می آید

هنوز علقمه لب تشنه‌ی لب سقاست

هنوز چشم حرم در مصیبتش دریاست

امید اهل حرم می رود به قربانگاه

و یا به سوی منا می رود ذبیح الله

شکسته قلب حرم، یا مجیب می گوید

نگاه خسته ای أین الحبیب می گوید

از آسمان و زمین تیر و دشنه می بارد

ز هر کرانه فقط تیغ تشنه می بارد

صدای ناله‌ی أمن یجیب می آید

صدای روضه‌ی‌ شیب الخضیب می آید

خمیده خواهری انگار می رود از حال

گمان کنم که رسیده حوالی گودال

میان هلهله‌ی بی امان چه می بیند؟

میان نیزه و تیر و سنان چه می بیند؟

**نه سیدالشهدا بر جدال طاقت داشت

نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت

هوا ز باد مخالف چو قیرگون گردید

عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید

بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد

اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد
یوسف رحیمی
***

اذن محرم

بزرگ هیئتیان راصداکنید ازنو

بساط سینه زنی دست و پاکنید ازنو

زبقچه های قدیمی خانه مادرها

لباس مشکی ما را جداکنید از نو

وان یکاد بخوانیدو آیت الکرسی

دوماه بدرقه راه ما کنید ازنو

درون خیمه وَ یا تکیه هامیان داران

برای سینه زنی کوچه واکنیدازنو

تمام دردبدون علاج دنیارا

به چای روضه ی آقا دواکنیدازنو

برای روضه نذری مادران نجیب

تهیه سفره و نان وغذاکنیدازنو

مگرنمی شنوی کل یوم عاشورا

برای گریه مبادا حیاکنید ازنو

ملائکه به زمین زودترهبوط کنید

وَفکرقدرکمی بوریاکنیدازنو

سلام حضرت زهرا! زمین قلبم را

شبیه هیئتمان کربلا کنید ازنو

رسید باردگرفصل محتشم خوانی

چه نوحه وچه عزاراعطاکنید ازنو…
***

از زمین تا آسمان آه است می دانی چرا؟یک قیامت گریه در راه است می دانی چرا؟
بر سر هر نیزه خورشیدی ست یک ماه تمامبر سر هر نیزه یک ماه است می دانی چرا؟
اشهد ان لا…شهادت اشهد ان لا …شهیدمحشر الله الله است می دانی چرا؟
یک بغل باران الله الصمد آورده امنوبهار قل هوالله است می دانی چرا؟
راه عقل ازآن طرف راه جنون از این طرفراه اگر راه است این راه است می دانی چرا؟
از رگ گردن بیا بگذر که او نزدیک توستفرصت دیدار کوتاه است می دانی چرا؟
از کجا معلوم شاید ناگهانت برگزیدانتخاب عشق ناگاه است می دانی چرا؟
از محرم دم به دم هر چند ماتم می چکدباز اما بهترین ماه است می دانی چرا؟
***
در این کویر بارش نم نم غنیمت است
یک قطره آب  اگر برسد هم غنیمت است
در حسرت نگاه عطشناک تو هنوز …
بغض شکسته ، سینه پر غم غنیمت است
هم آفتاب ِتشنه و هم خیمه های داغ
برگونه های سوخته شبنم غنیمت است
آبی برای رفع عطش نیست بعد از این
یک قطره اشکِ سرخ ِ محرم غنیمت است
از شش جهت به سینه تو زخم می زنند
اینجا که نیزه ها شده مرهم غنیمت است
وقتی که تیغ بر تن تو تشنه می شود
زیر زبان چشیدن خاتم غنیمت است
بر سینه ات نشست کسی ….ها…نفس …نفس
وقتی که بازدم نرسد …دَم غنیمت است
«مجلس تمام گشت و به آخر رسید کار»
حالا بیا که مجلس ماتم غنیمت است
***
دلی که سینه زن هر شب محرم شد
دلی که سینه زن هر شب محرم شد
صدای هر تپشش ذکر یا حسینَم شد
به یاد غربت یک لحظه تو این گونه
بساط گریه هر روز من فرا هم شد
شبی که در دل من خیمه زد غم از هر سو
دلم حسینیه بغض و آه و ماتم شد
فدای زلف پریشان تو که بر نیزه
برای قافله سالاری تو پرچم شد
فرشته مثل رقیه سیاه می پوشد
حسین ! سایه تو از سر همه کم شد
همیشه هر شب جمعه امید دارم که
دوباره زائر شش گوشه تو خواهم شد
قسم به عشق که رنگ حسین می گیرد
دلی که سینه زن هر شب محرم شد
شاعر: یوسف رحیمی
***

از آن خوشم که شدم نوکر سرای حسینمنم غلام کسی که بود گدای حسیندو چشم داده خداوند تا که گریه کنمیکی برای حسن آن یکی برای حسینیقین که آتش دوزخ حرام گردیدهبه جسم آنکه بود یار آشنای حسینبرای بخشش کوه گناه یک راه استبریز قطره ی اشکی تو در عزای حسینکبوتر دل عشاق هر شب جمعهنشسته است روی گنبد طلای حسینخدا کند که شبی زائر حرم گردیمو جان دهیم همان شب به کربلای حسینبه گوش جان تو اگر بشنوی هنوز آیدز زیر نیزه و تیغ و سنان صدای حسین اشعار استقبال محرم – باز این چه نواست، وز کجا می آید
باز این چه نواست، وز کجا می آید کاین نغمه به گوش آشنا می‌آید یارب چه غبار دلنشینی است که باز بر لوح دل از خاطره ها می‌آید؟ این کیست، که از قِصه ی پر غُصه ی او غم های دگر، به انتها می‌آید؟
این کیست، که بر پرده ی دل چنگ زند کز شور غمش، دل به نوا می‌آید؟ این کیست، که از شتاب چرخ عمرش گرد غم و طوفان عزا می‌آید؟ این کیست، که از شعار آزادی او بر گوش مجاهدان، ندا می‌آید؟ این کیست، که هر کس شنود نامش را با چشم تر و، نوحه سرا می‌آید؟ این کیست، که هر جا گذرد، همچو بهار بوی گل سرخ، از فضا می‌آید؟ این کیست، که حج خویش، ناکرده تمام لبیک به لب، به نینوا می‌آید؟ خون در دل عاشقان حق، می‌جوشد یک لاله عذار حق نما می‌آید از شهر نبی، مسافری سرگردان با قافله اش، به کربلا می‌آید این عاشق سرگشته، حسین است، حسین کاینجا به مشیت خدا می‌آید این ذبح عظیم است، که از بیت خدا با جمله عزیزان به منا می‌آید اکبر به شتاب، از پی ثار الله با قلب حسین، پا به پا می‌آید قاسم که درین سفر بجای حسن است آید به نظر که مجتبی می‌آید عباس به پاس محمل خواهر خویش چون سایه ی زینب، ز قفا می‌آید گر جنگ و ستیز است، خدایا، در پیش پس دختر زهرا به کجا می‌آید؟ کس نیست «حسانا» که بپرسد ز رباب: با اصغر شش ماهه، چرا می‌آید؟
سایت مادح
چند روزیست دلم خسته زعالم شده است
طالب روضه و شور و دم و ماتم شده است
اشک از دیده فشانید الا یا عشاق
موسم روضه ی غم ، اشک دمادم شده است
شیعیان اشک نه ، خون در غم آقا ریزید
خون دو چشم فلک از نوحه ی این غم شده است
ماه اگر روبه کمان می رود از نیمه ی حج
زیر بار غم ارباب قدش خم شده است
بارها روح خدا ، پیر خمینی(ره) فرمود :
زنده اسلام از این ماه محرّم شده است
***
آقا سلام برغزل اشک ماتمت
بر مسجد و حسینیه و روضه و دمت
چندی گذشت در غم هجران اشک تو
پرمی کشید دل به هوای محرّمت
آقا سلام ماه محرّم شروع شد
آمد بهار زخم دل ما و مرهمت
خون می شود دل همه عالم زه قصه ی
آن لحظه های آخر و گودال و آن غمت
در بین روضه غم دل من را گرفته بود
وقتی رسید روضه به انگشت و خاتمت
***********************
ما بین این همه غم و اشک وفراق وداغ
ای زینب آمدم که شوم یار و همدمت
زینب چه قدر شکل جوان مادرت شدی
با صورت کبود و همان قامت خمت

***

من که با تربت تو کام لبم باز شده

اصل این نوکریم از ازل آغاز شده

مادرم درس غلامی تو ام می آموخت

اولین پیرهن مشکی من را می دوخت

خاطرم هست مرا مجلس روضه می برد

خاطرم هست مرا دست ابالفضل سپرد

اولین شال عزا را پدرم داد به من

گفت خوب از غم ارباب کرم سینه بزن

پدرم گفت که در دامن مادر بودی

گفت آن وقت تو اندازه ی اصغر بودی

خاطرم هست که چون ماه محرّم می شد

کوچه در کوچه ی این شهر پر از غم می شد

بوی نذری محرّم همه جا می پیچید

چشم ها نم نمک از داغ شما می بارید

خاطرم هست که در کوچه علم بندان بود

چشم ها صحن تماشای کمی باران بود

خاطرم هست همه نذر شما می کردند

همه با چائی شبهات صفا می کردند

بچّه ها یک طرفی تکیه به پا می کردند

همه خود را به جز از روضه جدا می کردند

آن زمان هر کسی از عشق شما دم می زد

سر در خانه ی خود پرچم ماتم می زد

خاطرم هست که زنجیر خریدم آقا

پا برهنه شدم و سینه زدم روز عزا

خاطرم هست به پیشانی خود گل بستم

خاطرم هست علم داد کسی بر دستم

ظهر آن روز به همراه جوانان رفتم

خاطرم هست به گلزار شهیدان رفتم

مزّه ی نذری تو زیر لبم هست هنوز

خاطرم هست دم سینه زنی آن روز

پیرزن اهل محل را همه نذری می داد

کاسه ی نذری آشی که چه بوئی می داد

مسجد کوچه ی ما مثل قیامت می شد

یک نفر نوحه گر هر شب هیئت می شد

خاطرم هست که از روضه ی تان می خواندند

روضه ای بود که هر پیر و جوان می خواندند

همه خواندند میا کوفه به جان زهرا(س)

بی وفایند همه شهر ، غریبی اینجا

خاطرم هست که از آمدنت می گفتند

خیمه بر پا و ز پرچم زدنت می گفتند

روضه خوان کم کمک از دخترکی دم می زد

شعله بر جان همه عالم و آدم می زد

خاطرم هست که می گفت سه سالش بوده

اثر کعب نی ای بر روی بالش بوده

خاطرم هست که از قصّه ی حر می گفتند

از ضمیری که زلال است چو در می گفتند

خاطرم هست که از رزم دو طفلان می خواند

عالم از مردیشان واله و حیران می ماند

دو شب از هیئت ما بوی حسن را می داد

دو شبی که به سرم شور مدینه افتاد

شده شرمنده ی چشمان حسن ثارالله

” ریخت عبدُالَه از آغوش اباعبدالله “۱

سیزده جام عسل بود که شیرین می شد

ماه در پوشش خورشید نگارین می شد

خاطرم هست که می خواند عمو پیر شده

زانویش سست شده سخت زمین گیر شده

شب هفتم همه درمانده و بی تاب شدیم

شمع بودیم و ز شرمندگی ات آب شدیم

خاطرم هست که می خواند گلو پاره شده

این حسین است در معرکه آواره شده

روضه خوان گفت که گفتند محمّد(ص) آمد

گفت گفتند که باید که به پهلویش زد

خاطرم هست که می خواند پدر پیر شده

در کنار بدنی سخت زمین گیر شده

خاطرم هست که می گفت همه رقصیدند

همه بر اشک سرازیر شما خندیدند

خاطرم هست که از شیر دلاور می خواند

از یل چون قمر و ساقی لشکر می خواند

گفت گفتند که انگار علی(ع) می جنگد

بدنش غرق به خون است ولی می جنگد

خاطرم هست که از روز جدایی می خواند

بدنی بود که بر خاک بیابان می ماند

و سری بود که بر نیزه ی اعدا می رفت

کاروان داشت به سر منزل غم ها می رفت

خاطرم هست که از شام غریبان می خواند

خاطرم هست که از اشک یتیمان می خواند

سالها می گذرد باز گرفتار تو ام

سالها رفته ولی شکر که بیمار تو ام

خاطراتم همه با نام شما شیرین است

فقط از این همه یک خاطره ام غمگین است

خاطرم هست که بر داغ شما خندیدند

همه با نام عزا روز عزا رقصیدند

خون دل خورد عزیز دل ما رهبر ما

فتنه نابود شد از زمزمه ی نام شما

ای امیری که امیریست برازنده ی تو

من اسیرم به دل آرامی یک خنده ی تو

از همان روز ازل سخت نمک گیر شدیم

پای تفسیر لهوف تو همه پیر شدیم

نمکی را که چشیدیم ز دست زهرا(س)

نفروشیم به والله به ارکان سما

مصرع آخر دنیاست همین یا مولا
کاش دفنم بکنی در حرم کرببلا
***
پیراهن تو بوی گل یاس می دهدبوی علیُّ و مادر احساس می دهدمانده هنوز خون تو بر آن به جا حسینخونی که بوی روضه ی عبّاس می دهدمن تشنه ی وصال تو هستم نه جام آبزرگر کجا به جای مس الماس می دهد؟!الماس تکـِّه تکـِّه ی من خاک کربلانورت به هر حسینیِّه ای پاس می دهداجر کسی که گریه به تو کرده را خدابا دست نیمه جان به دستاس می دهدتنها دعای زینب تو لحظه ایست کهمهدی جواب ضربه ی آن داس می دهد
***